3/31/06

فرق روشنفکر چپ با روشنفکر راست!

روشنفکر، یعنی کسی که چراغ فکرش روشن است. یعنی کسی که ‌اندیشه می‌روزد، اندیشه یعنی آزادی؛ و اندیشیدن نمی‌تواند در کنار مصحلت‌اندیشی‌های شخصی در معنای واقعی خود تحقق یابد.
فرق روشنفکر چپ با روشنفکر راست اما همان تفاوتی است که بین اندیشه چپ با اندیشه راست وجود دارد.
راست نظام موجود را تنها نظام مشروع وممکن می‌داند و در بهترین حالت موافق با اصلاحاتی جزئی در آن است. چپ اعتقاد دارد که نظام حاکم نظام ایده‌آل نیست و زندگی انسانی به شیوه دیگری ممکن است. او معتقد به ساختن دنیایی انسانی‌تر و عقلانی‌تر از آنچه که وجود دارد است.
انتقاد روشنفکر راست در خدمت حفظ وضعیت موجود است و انتقاد روشنفکر چپ در خدمت تغییر این موقعیت.

جدای از ویژگی‌های شخصیتی و خاستگاه خانوادگی روشنفکران، که به سختی می‌توان (ولی می‌توان) آن را گروهبندی کرد، منافع شخصی و موقعیت اجتماعی نیز یکی دیگر از شاخص‌های گروهبندی می‌تواند باشد:
منافع شخصی در روشنفکران راست بیشتر از روشنفکران چپ انگیزه علایق روشنفکری آنان است!
روشنفکری چپ حتی در آزادترین جوامع غربی نیز به قیمت از دست دادن بسیاری از نعمت‌های مادی و موقعیت‌های اجتماعی است. از این منظر روشنفکر چپ اغلب عاقلانه رفتار نمی‌کند و منافع شخص‌اش معمولا در تضاد با اهداف روشنفکرانه‌ی او قرار می‌گیرند. اما روشنفکر راست همیشه در هماهنگی کامل با منافع شخصی خویش است. او دردنیایی زندگی می‌کند که از نظر او گزینه ارجح است و تلاش برای کسب منافع مادی و موقعیت اجتماعی در آن مشروع است.
روشنفکر چپ با دشمنی قدرت حاکم روبرو می‌شود. این دشمنی از تبعیض و اغماض شروع می‌شود تا به زندان و اعدام ختم شود. در چنین فضایی روشنفکر چپ گاهی نگاهی کینه‌جویانه‌تر و خشن‌تر از آنچه که می‌باید می‌یابد. روشنفکری روشنفکر راست اما برای او درهای بسیاری را باز می‌کند. او مدارج ترقی اجتماعی را به سهولت می‌پیماید و در مجموع دنیایی که او می‌بیند بسیار دست‌ودلباز‌تر و دوستانه‌تر است و این واقعیت در افکارش نیز بازتابی عینی دارد. روشنفکر چپ خیلی بیشتر در آینده زندگی می‌کند، اما روشنفکر راست در حال زندگی می‌کند و از نعمات "حال" استفاده می‌کند.
به ویژه قدرت در زندگی این دونوع روشنفکر تاثیری عمده، اما دوگانه‌ای دارد. بنا به موقعیت فوق روشنفکر چپ در مسیر خویش هرچه بیشتر از قدرت بریده و به توده‌های محروم نزدیکتر می‌شود. روشنفکر راست اما با نزدیکی نقطه‌نظراتش به قدرت حاکم معمولا جذب مناسبات آن شده و کم‌کم (و با سپری شدن جوانی و افکار رمانتیک ناشی از آن) تمام و کمال جذب ماشین حکومتی شده و به یکی از چرخ‌دنده‌های آن تبدیل می‌شود. هر چند از این پس دیگر به سختی بتوان او را روشنفکر نامید، او کارمند دولت است و کارکردی مشخص در جامعه دارد که ربطی به "اندیشیدن مستقل و آزاد" ندارد و دولت نیز (در هردونوع راست و یا چپ آن) جز ابزار سرکوب طبقات فرودست نمی‌باشد.
....
طبیعی است که در هردودسته استثناهایی هم وجود دارد، ولی استثنا همانطور که می‌دانیم قاعده را نفی نمی‌کند.

اینها هم سه تا نوشته دیگر درباره چپ و راست از پارسا و حامد و اسد

9 - اگر حرفی هست!:

حامد قدوسی در

اسد جان سلام. ممنون از نقدت. من علی الحساب از این جا شروع کنم که به نظرم تعریف طرفدار وضع موجود بودن و طرفدار تغییر بودن برای راست و چپ تعریف دقیقی نیست. یک لحظه به این موضوع فکر کن روشن فکران راست گرا در جامعه ای مثل ایران صحبت از لیبرالیسم فرهنگی، کاهش دخالت های دولت، کاهش سوبسید ها، برداشتن موانع تجارت و غیره صحبت می کنند. آیا به نظرت این ها طرفدار وضع موجود هستند؟ به نظرم در جامعه ای مثل ایران و در زمان کسی مثل احمدی نژاد اتفاقا راست ها بیش تر طرفدار تغییر هستند تا چپ ها.

asad zamini در

راست می گویی حامدجان,
راستش من خودم هم بعد از نوشتن متوجه عدم دقت این جمله شدم.
وضعیت موجود خیلی کلی است. خود من به آلمان هیتلری فکر کردم. نازی‌ها موافق با وضعیت موجود نبودند ولی راست‌ترین جناح سیاسی را تشکیل می‌دادند.
اما مد نظر من مناسبات اقتصادی بود در حقیقت. یعنی روشنفکری که درپی تغییر در سازماندهی نظام اقتصادی جامعه است و نه در پی تعویض مهر‌ه‌ها.
شاید یکی از مشخصه‌های مطمئن‌تر برای گروهبندی چپ و راست را بشود در اهداف آنها تبیین کرد. باید دید تا چه حد این اهداف در سیستم کنونی قابل اجرا هستند و تا چه حد لارمه اجرای این اهداف منوط به تغییرات زیربنایی در اجتماع است؟
برای روشن شدن اشاره‌ای بکنم به دو مثالی که تو در نوشته‌ات اشاره کردی، یعنی حزب سبزها و جنبش جهانی شدن، به نظر من هم حزب سبزها جناح راست قرار می‌گیرند، چرا که اهداف آنها در همین سیستم اقتصادی موجود قابل اجراست. ولی مخالفان جهانی شدن را می‌توان در زمره روشنفکران چپ‌ قرارداد، چرا که جهانی‌شدن از لزومات تکامل سرمایه‌داری است و از این رو اهداف جنبش ضدجهانی شدن در نهایت با رد نظام سرمایه‌داری دست یافتنی است. شاید به همین سسب هم این جنبش از زمان پای گیری تا کنون مرتب‌ رادیکال تر شده‌است اما احزاب سبز هر‌ چند در آغاز از میان روشنفکران چپ آغاز کردند اما در مسیر خویش خود را هرچه بیشتر با نظام حاکم تطابق دادند تا اینکه در نهایت در حاکمیت بعضی از کشورها هم شرکت کرده‌اند.
با این شیوه چپ و راست را تنها سیستم حاکم فعلی در جامعه تعیین می‌کند. یعنی در کشوری که هنوز مناسبات فئودالی موجود است طرفداران شیوه سرمایه‌داری در زمره چپ‌ها قرار می‌گیرند. اما همین طرفداران سرمایه‌داری در کشوری با مناسبات سرمایه‌داری پیشرفته در نهایت حافظ این سیستم (حال گیرم اغلب با تغییراتی) هستند و بنابراین در جناح راست.
به این تعریف من راست و چپ مذهبی هم که تو مثال زدی هردو در راست قرار می‌گیرند، حالا یکی در جناح چپ این راست و دیگری در منتهی‌الیه راست آن. واقعیت این است که انتظارتغییری بنیادی در نظام اقتصادی/ اجتماعی جامعه با تعویض خاتمی با احمدی‌نژاد (و یا برعکس آن) نمی‌رود.

اسد

نيما قديمى در

با سلام. به نظر من بهترين تعريف براى چپ همان‌طور که در فانوس اشاره کرده‌ام: برابرى طلبى است. خوب چرا خيلى وقت‌ها از راست به عنوان محافظه‌کار و طرفدار وضع موجود ياد مى‌شود؟ به دليل اين که طبيعت (انسان و جامعه) اگر به حال خود رها شود، به سمت نابرابرى پيش خواهد رفت. راست يعنى حق را به طبيعت دادن، نه لزوما حفظ وضع موجود. به عنوان مثال در کشور ما با سابقه دولت موسوى و شعارهاى خط امامى (برگرفته از شعارهاى چپى‌هاى متحد با مذهبى‌ها که على الاصول راست هستند) گرايش به راست به معناى مخالفت با وضع موجود است. خوب است باز تأکيد کنم که با نگرش مذهبى (دست کم اسلامى - شيعى) نمى‌توان چپ بود، حتا چپ اقتصادى. نگرشى که شهروندان را به درجه يک و دو تقسيم مى کند، نمى‌تواند در حوزه اقتصاد چپ باشد. اما به نظر من مى‌توان راست اقتصادى بود ولى از لحاظ اجتماعى و سياسى چپ بود (طرفدارى از برابرى زن و مرد، برابرى پيروان دين‌هاى مختلف و حتا دين‌دار و بى‌دين و از همه مهمتر برابرى حق سياسى شهروندان، به عنوان مثال نفى نقش شوراى نگهبان در تعيين صلاحيت کانديداها و يا حتا نقش استثنايى ولى‌فقيه در حکومت) از اين رو فمينيسم يک گرايش چپ محسوب مى‌شود و بر خلاف تصور که ليبراليسم را با راست سازگارتر مى‌دانند، به دليل احترام به حق آزادى افراد در انتخاب فرض کنيد دين، با چپ نيز سازگارى دارد. در هر صورت من مانعى براى گرايش راست اقتصادى در عين روشنفکرى چپ نمى‌بينم و خودم اينگونه مى‌انديشم. بله ممکن است مطرح شود که ساختار اجتماعى، سياسى و اقتصادى کشورهاى در حال توسعه شبيه ايران با اقتصاد آزاد تناسب ندارد. که البته من در اين مورد تخصصى ندارم.

asad zamini در

سلام نیمای عزیز،
مرسی از پیام‌ات،
ناتورالیسم تو در تبیین نظام اجتماعی انسان و چپ و راست آن به نظر من بسیار ذهنی و ایده‌آلی است. یعنی اگر حق را به این نوع از "طبیعت گرایی" داروینی بدهیم آنوقت باید تمام تاریخ چندین ده هزارساله آدمی را مردود بشماریم، چرا که تمامی آن مصروف تلاش جهت تمایز و تصرف در این طبیعت بوده است. ولی من فکر می‌کنم طبیعت انسانی چیزی از پیش تعریف و تعیین شده نبوده و مدام درحال تغییر است. بنابراین اگر فردا تلاش برای ایجاد جامعه‌ای عدالت طلبانه به ثمر بنشیند کاملا منطبق بر طبیعت خواهد بود!
راستش من در بحث‌هایی که بوجود آمد به نسبی بودن راست و چپ بیشتر اعتقاد آوردم. یعنی نمی‌توان معیارهایی غیردینامیک برای سنجش آن بکاربرد و آن را مثل شاخص متر و سانتی متر در هرجایی به کار برد. شاخص های تعیین کننده این نسبیت شاید همان زمان و مکان باشند. یعنی یک نیروی سیاسی در چه زمانی و در کجا چه چیزی را می‌گوید؟
علاوه براین فکر می‌کنم تنها شعارهای نیروهای سیاسی، هرچند صادقانه هم باشد، برای تشخیص راست و یا چپ بودن آنها کافی نباشد و ما مجبور به نوعی تحلیل و ارزش گذاری هستیم. به طور مثال وقتی دیکتاتوری در یک کشور ماقبل فئودالی در مثلا آفریقا دم از یک جامعه سوسیالیستی می‌زند اهدافش و انجامش هیچ وجه تشابهی ندارند با سوسیالیستی انگلیسی که برای تغییر نظام سیاسی کشوری صنعتی و پیشرفته تلاش می‌کند.
چپ باید انتقادی واقعی و نشات گرفته از واقعیات و ضروریات اقتصادی و اجتماعی جامعه داشته باشد و نه انتقادی که نگاهش معطوف به ایده‌آل‌های رمانتیک گذشته و یا در بهترین حالت حفظ موقعیت حاکم باشد و در پس انتقاد چپ باید ایده‌ای اجتماعی و انسانی نیز نهفته باشد.
به عبارتی چپ باید منقدی ترقی‌خواه باشد و انسانی فکر کند و ما باید به این موضوع نه تنها از شعارهایش، بلکه از تحلیل مجموع اهداف و ایده‌هایش پی ببریم.

نيما در

سلام و ممنون از توضيحتان. اما تأکيد من خيلى بيش از طبيعت بر برابرى بود. آنهايى که عدالت را به قرار دادن امور در جايشان تحويل مى کنند (به جاى برابرى)، به نظر من دم از حق طبيعى مى زنند. مى گويم شايد اگر مسير امور به حال خود رها شود، نابرابرى ها بيشتر شوند. خيلى ساده در يک اقتصاد آزاد، معمولا اختلاف دهک هاى بالا و پايين افزايش مى يابد. يا مردان به سبب توان جسمى بيشتر بر زنان تسلط مى يابند و … آنچه مد نظر من بود اين است که نمى توان به صرف وجود اختلاف طبيعى از حقانيت آن دفاع کرد و به نظرم راست يعنى تلاش براى احقاق حق طبيعى. ضمن اين که موقع نوشتن ياد داشت قبلى حتا بعد از واژه طبيعت پرانتز باز کردم و نوشتم ذات ولى براى اين که بحث بى دليل منحرف نشود پاکش کردم. منظور من از طبيعت، ذات است و لزوما با مدعاى شما منافاتى ندارد …

asad zamini در

سلام دوباره نیما جان،
اقتصاد آزاد واقعا آزاد است یا دارای قوانینی است که دقیقا برای همین انباشت سرمایه وضع شده‌اند؟ آیا ارث حقی طبیعی است؟...
توان بدنی در هر سیستم اجتماعی نمی‌تواند زمینه چیرگی باشد، جوامعی بودند (و هنوز هم هستند لااقل یک مورد در قبیله‌ای در آمریکای جنوبی) که زن سالار هستند و زن ها بر مردان چیره هستند و این هم بنا به روند طبیعی آزاد و بدون هیچگونه آرمانگرایی روشنفکرانه صورت گرفته است.این‌ها را می‌گویم تا به این نکته برسم که بگویم موضوعات انسانی تنها موضوعاتی تاریخی هستند!
و اتفاقا منظور من نیز همین نکته بود که ذات چیزی ابدی و ازلی نیست و فقط در گذر تاریخ مفهوم می‌یابد. ولی مدافعان سیستم حاکم فعلی، یعنی سرمایه داری می‌خواهند با اثبات لاتغیر بودن ذات در حقیقت ابدی بودن سیستم سرمایه‌داری را به اثبات برسانند. درست مثل وقتی که مخالفان فمینیسم مثلا برای اثبات برحق نبودن جنبش برابری زن و مرد مثال‌هایی از زندگی حشرات گرفته تا حرمسرای شیرها می‌اورند!
البته الان که دوباره نوشته‌ام را خواندم دیدم کمی تند نوشته‌ام، ولی به هیچ وجه چنین منظوری نداشته‌ام و طیعا وقتی می‌گویم مدافعان سرمایه داری... منظورم تو نبودی و نیستی.

با تشکر
اسد

نيما در

باز سلام. يکى از دليل هايى که سعى مى کنم در کامنتدونى ها بحث نکنم، همين عجله کردن ها و سوء برداشت هاست. از اتفاق من هم به ذات ثابت اعتقادى ندارم. من هم معتقدم هويت ها تاريخى اند و … متوجه هستم من و شما با هم اختلاف فکرى نداريم، بحث بر سر تعريف چپ و راست است … البته اگر آرمان گرايى را در تعريف چپ وارد کنيد، من موافق آن نخواهم بود. ولى طرفدار برابرى هستم، حتا اگر به زعم عده اى طبيعت خلاف آن را اقتضا کند. حالا اين برابرى طلبى (به جز در اقتصاد) اسمش چپ باشد يا راست، چندان فرقى نمى کند …

asad zamini در

خوب نیما جان،
راستش من هم روی این "آرمانگرایی " در این اواخر خیلی فکر می‌کنم. من اسمش را نوعی "اخلاق" می‌گذارم و به نظرم می‌اید که بدون این اخلاق به خیلی از مسائل دنیای مدرن نمی‌توان جواب داد.
یکی از این مسائل مثلا آینده علم ژنتیک و شبیه سازی و مفهوم انسان در این گذر است!
واقعا نمی‌دانم که اگر اینجا اخلاق بعنوان راهنما نباشد پس چه را باید جایگزین آن کرد؟

نيما در

«آرمانگرايى و اخلاق»، فکر بدى نيست. البته اين روز ها فکرم درگير موضوع ديگرى است ولى يادآورى خوبى بود، بيشتر فکر مى کنم و شايد چيزکى نوشتم. به هر حال بحث مفيدى بود و از آشنايى با شما که باعث و بانيش حامد بود، خوشحال شدم.

ارسال يک نظر

تمامی نظرات در این وبلاگ بدون بازبینی منتشر می‌شوند.
اما سیستم بلاگ‌اسپات بیشتر از 200 پیام دریک صفحه نشان نمی‌دهد!
بنابراین برای دیدن نظراتی که پس از 200 نظر اول گذاشته شده‌اند صفحه پیام‌ها را به صورت پنجره مجزا (popup) باز کرده و سپس در پایین صفحه گزینه "جدیدتر" یا "جدیدترین" را انتحاب کنید.