6/26/07

انتخابات! ورق‌ها دوباره بُر می‌خورند؟

این گفته‌های آقای موسوی را داشته باشید تا بعد دوباره به آن برگردم:
در بند يك (اصل 43 قانون اساسی) آمده است: «تامين نيازهاي اساسي، مسكن، خوراك، پوشاك، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و امكانات لازم براي تشكيل خانواده براي همه»، اين يك هدف است، يك اصل قانون اساسي است.
مشروعيت نظام و جمهوري اسلامي بر اين اصول استوار است. همچنين براساس اين ادعا شكل گرفته است. معني اين اصل اين است كه اين نظام تا زماني كه جمهوري اسلامي است و اين قانون اساسي را قبول دارد، نمي‌تواند از اين هدف دست بردارد و به هدف‌هاي كمتر از اين قانع بشود نه تا آن اندازه پايين بيايد كه حتي به خطر فقر هم قانع نشود و به خط بقا در رابطه با مستضعفان برسد.
وقتي احساساتمان، ارتباطمان و علائق ما به مردم به وضعيت دشواري مي‌رسد و به تدريج كم مي‌شود، يكي از اثرات آن مي‌تواند چنين انقطاعي را پيش بياورد؛‌‏ البته بنده اميد دارم و پيش‌بيني مي‌كنم يك نسل جديد غير از به اصطلاح حوزه نيروهاي سياسي كه همه آنها محترم و مورد قبول اعم از چپ و راست هستند و فعاليت‌‏شان هم بسيار خوب است، ايجاد خواهد شد و نهايتا و به ضرورت به اين اصولي كه برشمردم برخواهند گشت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کفه مطالبات اقتصادی/ معیشتی مردم کم کم نسبت به خواست های سیاسی/ شهروندی طبقات متوسط وزن بیشتری در معادله‌های سیاسی پیدا می کند. این روندی بود که بعد از پیروزی احمدی نژاد خود را نشان داد، هرچند نیروهای چپ آنقدر شیفته شعارهای ذهنی خود بودند که نتوانستند این تغییر بطنی را درک کنند.
اگر منصفانه نگاه کنیم باید بگوییم که آقای احمدنژاد پای توده‌های وسیعتری از مردم را به اعمال خواسته‌های واقعی و بی‌واسطه خود به سیاست از طریق انتخابات باز کرد. مهم نیست که او تا چه حد در وعده و وعیدهای خود صادق بود (همانطور که از همین منظر نیز مهم نیست که خاتمی تا چه حد در به جامه عمل پوشاندن به خواست‌های آزادی خواهی شهروندان جدی و توانا بود)، ولی بواسطه شعارهای آقای احمدی‌نژاد در انتخابات، مردم از اقشار و طبقات پایین کسی را داشتند که خواست‌های آنها را در برابر اقشار متوسط شهری (اصلاح طلبان) نمایندگی می‌کرد. اینکه آنها در این میان (متاسفانه) تنها از طریق احمدی‌نژاد می‌توانستند اراده خود را علنی بکنند البته موضوع دیگری است و تغییری در مقهوم این خواست نمی‌دهد.
طبیعی است که حقوق شهروندی طبقات متوسط در تضاد با آن خواست‌های عدالت طلبانه نمی‌تواند باشد و البته این به معنی انطباق کامل آنها بر هم نیز نیست. همچنین اولویت دادنیکی بر دیگری نیز مولفه دیگر این تمایز در رای مردم بوده‌است.
به عبارتی شاید احمدی‌نژاد برای طبقات پایین‌تر همان چیزی شد که خاتمی برای روشنفکران و طبقات متوسط شهری. از ارزش‌گذاری‌های فردی این دو می‌توان چشم پوشی کرد، چرا که چنین ارزشگذاری از سویی دشوار و از سویی دیگر برای تبیین مارکسیستی/ طبقاتی سیاست بدون فایده است. آنچه که بیشتر سودمند است در این میان پی بردن به این نکته می‌باشد که خواست تغییرات زیربنایی اقتصادی با سمت و سویی عدالت‌طلبانه و به نفع اکثریت مردم (که خواستی کاملا دمکراتیک است) در انتخاب احمدی‌نژاد مستور بود و خواست آزادی‌های سیاسی و شهروندی طبقات میانی (که می‌تواند در عین آزادیخواهی حاوی سرکوب پنهانی طبقات پایینی نیز باشد) در انتخابات دوم خرداد.
آری، فرمول اصلی بسیار ساده است: بدون آزادی عدالت ممکن نیست و بدون عدالت احتماعی آزادی مفهومی ندارد. اما راههای عملی شدن این شعار به سادگی خود آن نیست. راه‌های عملی شدن این ایده‌آل در حقیقت روندی خطی و رو به جلو نیست، بلکه انبساطی حجمی است که به عمق می‌رود و بنابراین پیچیدگی‌های خود را دارد. پس وظیفه چپ نیز در همین مسیر معنی می‌یابد: فعالیت در سمت سوی عمیق‌تر کردن جنبش اجتماعی!
در انتخاباتی که در راه است با آشکاری مضاعفی صف بندی‌های جدیدی را بر محور مطالبات بنیانی اقتصادی خواهیم دید. اجتماع پس از گذر از تجربه غنی و لازم اصلاحات روبنایی اکنون آماده برداشتن قدمی دیگر است. جنبش اجتماعی به آرامی به عمق می‌رود و تغییرات ریشه‌ای تری طلب می‌کند و بنا بر همین نیاز صف‌بندی‌های سیاسی دوباره تعریف خواهند شد. نشانه‌های این را اکنون هر چه به انتخابات نزدیکتر می‌شویم بیشتر احساس می‌کنیم.
انگار مرزبندی‌های سیاسی شناخته شده دیگر جواب نمی‌دهند. گیج می‌شوی، چپ و راست انگار قاطی شدند، چهره‌های اقتدارگرایان و مردمسالاران را نمی شود از هم سوا کرد، مواضع سنت‌گرایان شناخته شده و نوجویان شناخته شده را هم همینطور، اصولگرایان و اصلاحطلبان را هم انگار ریخته باشند توی میکسر و بیرون آورده باشند، حسابی قاطی شده‌اند. بخش‌هایی از نیروهای اصلاحطلب با اعلام آمادگی در اتحاد با دیگران آنقدر پیش می‌روند که آن بخش دیگر را انگشت به دهان می‌کنند. این آمادگی برای اتحاد از یک سو از رفسنجانی شروع می‌شود تا به خامنه‌ای برسد و از سوی دیگر آن از جمهوری خواهان شروع می‌شود تا به سلطنت طلبان برسد. بچه‌های مذهبی و اصولگرایی می‌بینی که انتقاد آنان به احمدی نژاد شدیدتر از بسیاری از انتقادات بچه‌های اصلاحطلب است و بچه‌های اصلاحطلبی هستند که صدبار تندتر از مخالفان قسم خورده اصلاحات به اصلاحطلبی انتقاد می‌کنند.
این صف‌آرایی های دوباره میمون و مبارک است. بر می‌گردم به گفته آقای موسوی که فکر می‌کنم همین موضوع را با کلمات خودش گفته‌:
پيش‌بيني مي‌كنم يك نسل جديد غير از به اصطلاح حوزه نيروهاي سياسي كه همه آنها محترم و مورد قبول اعم از چپ و راست هستند و فعاليت‌‏شان هم بسيار خوب است، ايجاد خواهد شد و نهايتا و به ضرورت به اين اصولي كه برشمردم برخواهند گشت.
من هم گمان می‌کنم که در آینده نزدیک شاهد صف بندی‌های جدیدی خواهیم بود که محور آن مسائل زیربنایی اقتصادی خواهد بود، مسائلی که با جواب به پرسش «بیشتر سوسیالیزم» یا «بیشتر سرمایه‌داری» می‌توان به آنها جواب داد. بنابراین، هر چند صف بندی قدیمی اصلاحطلبان و اصولگرایان امروز جوابگوی شناسایی صف بندی‌های اجتماعی نیست، اما این به معنای توقف و یا حتی مرگ اصلاحات اجتماعی نیست، هنوز نیست! موضوع این است که تنها بخشی از نیروهای اصلاحطلب (که گویا امر بر آنان مشتبه شده که اصلاحطلبی را تنها به نام آنان سند زده‌اند و ملک شخصی آنان است) کنار می‌روند تا نیروهایی پرنفس‌تر (و منطبق‌تر با شرایط و خواسته‌های جدید) راه را ادامه دهند تا اصلاحات بتواند به راه خود ادامه دهد.
گفتم هنوز ادامه دارد، آری هنوز چرا که فقط در صورتی که سرکوبی راه را نبندد جنبش اجتماعی می‌تواند از طریق اصلاحات اجتماعی راه خود را به سوی عمق ادامه دهد. بیم این سرکوب اما از هر طرفی هست، از سوی تاریکخانه‌های موجود در خود نظام تا هجوم خارجی.
در این بین نیز هر ایده‌ و عمل تندروانه‌ای که آرزوی رستگاری فوری و ابدی را تلقین کند، امکان بالقوه آن را دارد تا به ابزاری در خدمت سرکوب تبدیل شود. از چپ‌های تندرو که می‌خواهند جامعه سوسیالیستی را بلافاصله عملی کنند (اشتباهات حزب توده در روزهای پیش از کودتای 28 مرداد را به خاطر بیاوریم) تا سیاستمداران خودفروخته که با شعارهای مردم فریبانه سعی می‌کنند بر موج نارضایتی‌ها سوار شوند و با باد موافق حمایت‌های رسانه‌ای جهان سرمایه «خواب رصاخانی» ببینند هم کم نیستند. و اطمینان داشته باشیم که مولفه‌های اصلی مداخلات آمریکا نیز متوجه همین عمق یافتن جنبش اجتماعی خواهد بود و نه هیاهوی‌های رسانه‌ای مانند حقوق بشر و یا انرژی هسته‌ای. تجربه 22 بهمن و تصمیم آمریکا برای باز کردن راه و پیروزی زودرس انقلاب جهت جلوگیری از عمق یافتن و رادیکالتر شدن آن را نیز از یاد نبریم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لینک‌های مرتبط:
موسی غنی‌نژاد، تئوری پرداز سرمایه‌داری در ایران (نومحافظه‌کار یا نولیبرال؟ در هر حال معتقد به باز کردن بازار برای سرمایه‌، اعم از نوع داخلی و یا خارجی آن، بدون قیدوشرط و بدون هرگونه کنترلی) از عمیق‌تر شدن جنبش اجتماعی احساس خطر می‌کند و هشدار می‌دهد: اصلاح‌طلبي پوپوليسم چپ


0 - اگر حرفی هست!:

ارسال يک نظر

تمامی نظرات در این وبلاگ بدون بازبینی منتشر می‌شوند.
اما سیستم بلاگ‌اسپات بیشتر از 200 پیام دریک صفحه نشان نمی‌دهد!
بنابراین برای دیدن نظراتی که پس از 200 نظر اول گذاشته شده‌اند صفحه پیام‌ها را به صورت پنجره مجزا (popup) باز کرده و سپس در پایین صفحه گزینه "جدیدتر" یا "جدیدترین" را انتحاب کنید.