دوشنبه ۱۹ دسامبر ۲۰۱۱

به بهانه شایعه رفع حصر از میرحسین موسوی

هستند کسانی که هنوز مشغول بازشمارش آرا یا برشمردن موارد نقض قانون در انتخابات هستند تا از این طریق برای «سبزها» کسب مشروعیت کنند! به جرات می‌توان گفت این‌ها علی‌رغم ادعا اعتقادی به دمکراسی و رای مردم ندارند. که اگر داشتند می‌دیدند حتی پیروزی صددرصد در آن انتخابات مشروعیت برای کسی نمی‌آورد. تقریبا هیچ یک از احزاب سیاسی ایران امکان مشارکت در انتخابات را ندارند، بلکه حتی حق فعالیت در ایران را ندارند. چه می‌گویم، حق حیات ندارند!
جریانات معدودی که در انتخابات شرکت می‌کنند باید از زیر تیغ شورای نگهبان گذر کنند، که از صد یکی تایید شود یا نه، آن وقت شما آرای‌ات را می‌شماری تا ببینی اعتراضت مشروع است یانه!؟
کار بزرگی که میرحسین کرد، و اصلاح‌طلبان (صدر تا زیلشان) سال‌ها از انجامش سرباز ‌زدند، این بود که جریان حکومتی اصلاحات را به جریانی اجتماعی تبدیل کرد। اصلاحات را از چانه‌زنی بر سر تقسیم مقام‌های دولتی، از زد و بند‌های پنهانی به خیابان آورد. موسوی مولفه مردم را دوباره به صحنه سیاست کشاند.

در کنش میرحسین مشروعیتی صادقانه وجود داشت। مشروعیتی که مستقیما از واقعیت‌های صحنه سیاست ایران کسب می‌شد، بس عمیق‌تر از هر انتخابات گزینشی توسط شورای نگهبان!معتقدان ولایی جمهوری اسلامی می‌گویند "فتنه" سبزها شکست خورده و از این موضوع شادند। فراموش می‌کنند که (به زعم ایشان) شکست جریان موسوی به معنی عقیم شدن جریان‌های داخلی جمهوری اسلامی هم می‌باشد!

مسئله این جا درستی یا نادرستی رفتار سبزها نیست. که بدون شک در عملکردشان و در دید ایده‌آلیستی و حتی گاه "واقعیت‌گریزانه" خویش اشتباهات (حتی)‌ فاحشی هم داشتند. اهمیت «جریان سبز» را باید در درجه نخست در جایگاهش در درون «سیستم جمهوری اسلامی» ارزیابی کرد. سبزها «برآیند» طبیعی نیروهای درون نظام بودند. موسوی این واقعیت را در کلام مشهورش بازتاب داد: "من یک اصلاح طلب اصولگرا هستم"
اگر نظام‌های سیاسی اروپایی با جذب احزاب و جریانات تازه تاسیس به درون سیستم توانمندی (و آینده) خویش را تضمین می‌کنند. در جمهوری اسلامی ما شاهد عکس این پروسه هستیم. روز به روز نیرهای بیشتری بیرون می‌مانند...
این نظام اگر عاقل بود جنبش سبز را "امکان بالقوه سیستم" برای بسط و گسترش در آینده می‌دید। آن را فدای جریان بی‌ریشه احمدی‌نژاد نمی‌ساخت।
جمهوری اسلامی با حصر موسوی در حقیقت آینده خویش را محبوس کرد।*

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*روزهای پس از سرکوب‌ خیابانی نمایش نمادین بن‌بست آینده شدند. آن چه در صحنه سیاسی باقی ماند یا کلاه‌برداران اقتصادی بودند یا ابلهانی که به مدد اعداد و اشکال هندسی توطئه‌های فراماسونی را می‌جستند.

0 - اگر حرفی هست!:

ارسال يک نظر

نظرات در این وبلاگ بدون بازبینی منتشر می‌شوند.
سیستم بلاگ‌اسپات بیشتر از 200 پیام دریک صفحه نشان نمی‌دهد!
برای دیدن بقیه نظرات باید صفحه پیام‌ها را به صورت پنجره مجزا (popup) باز کرده و سپس در پایین صفحه گزینه "جدیدتر" یا "جدیدترین" را انتخاب نمایید.