شنبه ۱۰ دسامبر ۲۰۱۱

سرآغاز كار هنری و ماندن در گِل!

تصمیم بر این شد از سیاست درآوریم و به هنر روی آوریم که پرستیژ آن جاست و یار آن جا. و از این یک جز بدنامی و بندِ زندان نصیب همی نگردد. 
تا دریابیم از کجا آغاز بایست کردن، «سرآغاز کار هنری» را برداشتیم و همان ابتدا به نبشته‌‌ای برخوردیم. چه برخوردنی!
سردرگم از سخنان هایدگر (یا دیلماجش)، بیست بار رفتیم ابتدا، خواندیم رسیدیم به انتها. هربار حیران‌تر از پیش، نادان‌تر از پیش. 
عنایت بفرمایید: 
"مراد از سرآغاز، در اين مقام، آن است كه از آن و به آن چيزی هست آن‌چه هست و آن ‌چنان است كه هست. آن را، آن‌ چنان را كه چيزی هست ذات آن چيز می‌ناميم..."
هایدگر- سرآغاز كار هنری - ترجمه پرويز ضيا شهابی

3 - اگر حرفی هست!:

ناشناس در

بخوانید:

افلاطون را نخوانده، ارسطو را نخوانده، فلوطین را نخوانده، ابن عربی و فارابی و سهروردی را نخوانده، فلسفه قرون وسطی را نخوانده، کانت را نخوانده، اسپینوزا را نخوانده، لایبنیتس و هگل و ...... را نخوانده و مهمتر از همه را نفهمیده و اصلا تحصیل فلسفه نکرده و بقوانین این واقف نشده هایدگر را بخوانید و آنهم نه به زبان خودش بلکه بقول خودتان دیلماجش که خود فیلسوف نیست و نیز او را نفهمیده است.

بخوانید آنها را که کمونیست ها بما گفتند که آنها فیلسوف هستند و بقیه اشتباه کرده اند. و بعد سعی کنید از آنچه خوانده اید تکلیف دنیا را روشن کنید.

دنیا و تاریخ و متغیر های آن بزرگتر و پیچیده تر از آن هستند که با این مدل سازی ها تحلیل گردند و حل و فصل گردند. بقول مردم اروپا مشکل در جزئیات است.

جدول ضرب را یاد نگرفته تئوری توابع مخطلط و معادلات دیفریسیال کمپلکس و جبر خطی را بخوانید.

نردبان را از پله آخر آغاز کنید.


ریاضی مشکل بود فلسفه بخوانید. فلسفه مشکل بود تاریخ بخوانید. تاریخ مشکل بود در باره موسیقی بگوئید یا هنر های دیگر. میشود به پزشکان هم حمله کرد و آنها را خطاکار دانشت یا جامعه شناسان را، باستان شناسان را، زمین شناسان را یا زبانشناسان را. مهم تر از همه سیاستمداران را و آنهم آنطرفی ها را مثلا انگلیسی ها را یا امریکائی ها را.

اصلا خواننده نشده نویسنده شوید.

امیدوارم که موفق گردید.

میبخشید، واقعا قصد بی احترامی به شخص شمارا ندارم. این فقط یک برداشت عمومی است در باره بیشتر مردم جهان. مخاطب من شما بشخصه نیستید.

کامران

اسد زمینی در

به من بی‌احترامی نشد. ولی برای حرف خودتان کمی ارزش بیشتری قائل شوید! کمی در باره صحت آن چه می‌گویید حساسیت داشته باشید!
از همه نسبت‌های نادانی که به من نسبت دادید بگذریم. ولی پرويز ضيا شهابی استاد فلسفه دانشگاه تهران است! متخصص هایدگر است و دکترایش را هم در باره همین فیلسوف در خود آلمان گذرانده است.
البته این آخری، یعنی محل تحصیل، برای من اصلا مهم نیست. ولی می‌دانم برای آدم‌هایی مهم‌تر از هرچیز دیگر است :)

نیشابور در

من آن جمله را پیدا نکردم. هنوز متن را تا به آخر نخواندم. از قرار از این متن سه نسخه هست که دو تایش سخنرانی بوده‌است و بعید نیست که بعد از مرگش منتشر شده باشد. متن جالبی‌ست. هانری کربن اولین مترجم هایدگر به زبان فرانسه بود. در هایدگر هرمنوتیک و به قول عرفای خودمان تآویل را خوش داشت و شاید همین شد که از هایدگر به سهروردی رسید. و مهر ایران به دلش نشست.
اما تا آنجا که من خیلی سرسری این متن هایدگر را خواندم، چیزهایی شبیه‌ش را در عرفان یا فلسفه خودمان- اسلامی ایرانی می‌توان پیدا کرد. همان مسئله فرم یا ریخت که اینجا هایدگر مطرح می‌کند که جدا از مفهوم نیست. یعنی شکل چیزی از خودش جدا نیست. وقتی خود مفهوم است مثلا . و اینکه کار هنری و اگر مترجم به کار هنری ترجمه کرده و نه اثر با اینکه منظور در نسخه اصلی اثر بوده است، از آنجاست که در واژه اثر حداقل در زبان فرانسه مفهوم کار هست، چیزی که
« در کار است» و یعنی یک اثر تمام نشده است. صحبت بر سر این است که آن ها در زبان خودشان و مفاهیم خودشان جولان می‌دهند. زبانشان ابزار تفکرشان است و از زبان به مفهوم و ایده می‌رسند. این را در جای جای این متن می‌بینید و نه تنها این متن . در متون ما هم در عرفانمان گاهی فهمش چون از زبان امروزین به دور است و از زبان و زادگاه عرب بسیار استفاده شده یا اصلا به عربی نوشته شده، دور است، بعید است. ببینید این یک استعمار دیگر است که ما باید زبانمان را برای فهمیدن اینکه آن ها چه می گویند پیچ و خم دهیم و زبان آن‌ها را ترجمه کنیم. البته خوب برای زبان بد نیست چون ورزیده می‌شود. کشتی که گرفت. اما ما با زبانمان فکر نمی‌کنیم. شاید هم کاری درستی‌ست اما ما دیگر وارد مدرنیته شده ایم و دیگر تماما خودمان نیستیم.
اینجا به قیمت بی قیمت مولوی مثلا پی می‌بریم که تمام این حرف‌ها را زده است. همین حرف‌های آقای هایدگر را و به زبان ما گفته است و به زبان فارسی. منتهی بعد از آن بستگی دارد به قرائت ما. و کاری که امروز ما با مولوی می‌کنیم. یا مولوی با ما می‌کند.
هایدگر در این متن به تجلی و ظهور فکر می‌کند و قتی از اثر یا کار هنری حرف می زند. پرسش این است اثر هنری چیست. اصل هنر بی اساس خواهد ماند تا زمانی که ما اثر را در وجود- اثر در نیابیم. هایدگر میان ابژه و اثر تفاوت قائل شده است. هایدگر می‌گوید که سرآغاز نه در هنرمند یافت می‌شود نه در اثر. اصل در خود هنر است. هنر وجود ندارد چون آثار هنری وجود دارند.
عرفا می‌گفتند: هنر هست، هنرمند کشفش می‌کند. یا باعث ظهورش می‌شود. الهام‌گرفته از اسلام. پس هنرمند به عنوان خالق نیست که هست. به عنوان کاشف هست. و خیلی چیزهای دیگر.

ارسال يک نظر

نظرات در این وبلاگ بدون بازبینی منتشر می‌شوند.
سیستم بلاگ‌اسپات بیشتر از 200 پیام دریک صفحه نشان نمی‌دهد!
برای دیدن بقیه نظرات باید صفحه پیام‌ها را به صورت پنجره مجزا (popup) باز کرده و سپس در پایین صفحه گزینه "جدیدتر" یا "جدیدترین" را انتخاب نمایید.